وقتي كه فكر كني بيشتر از اين نمي توني باشي؟
روزگاري كه بايد طي مي شد!
بالاخره بازگشتم.خيلي خوشحالم.ببخشيد كه دير كردم.از اين به بعد با قدرت خوبي مي نويسم
عشق
عزیزان من عاشق چه می شوید؟ هان؟! به والله چیزی در این سودا نیست که اگر هم باشد جز بدبختی چیزی در آن نخواهید یافت.بدانید و آگاه باشد که تنها کسی که باید عاشقش باشید زنتان است و بس! پس فکر عاشق بعضی کسان شدن را از سرتان بیرون بیاورید که از نعمت های جهان خود را بی بهره می کنید. البته این را هم بدانید زیاده روی در استفاده از یک چیز! باعث ضررات و زیان های زیادتری خواهد شد! پس قانع باشد ولی حریص نباشد!!
از فرمایشات یک عاشق دیوانه (نقل قول)
صدای زنجیر تو گوشم می خونه ، تو داری از قافله دور می مونی
بعد از مدتها نبودن در دنیای مجازیT دیدن این همه اتفاق , و تغییر برای من کمی عجیب بود. دیدن عکس گلشیقته فراهانی با اون وضع و خوندن اون همه پس نوشت در مورد اوشون! راستش من چند روز پیش (تقریبآ یک هفته پیش)وقتی از سایت دانشگاه به سایت یاهو رفتم دیدم که قیافه ی سایت یاهو عوض شده و من هم کلی تعجب کردم! ولی بعد که فرداش اومدم دیدم که خبری نیست! و بازهم بیشتر تعجب کردم! واکنشی را هم در این مورد تا الان که فید ها رو دارم می خونم توی وبلاگستان فارسی ندیدیدم.
بگذریم…
رفتن به دانشگاه هم آدم رو واقعآ عوض می کنه.این مدت نه که خوب درس خونده باشم ولی بودن توی جو درس و دانشگاه خودش آدم رو از این دنیای مجازی و زیبا دور می کنه. من هم که شدم جزو گروه جزوه نویسی کلاس و باید همه اش MP3 پلیر بذارم دم دهان استاد! و حرفهاش رو ضبط کنم و بعد پیاده کنم و بدم که به گروه پاک نویس تا جزوه رو تحویل بچه ها بدن.
از این ها گذشته مدتی پیش هم که رفتم توی یک کار تحقیقاتی که بعد از فارغ التحصیلی حداقل اگه پشت سرمو نگاه کردم یک کار بدرد بخور کرده باشم. بگذریم از لذت جو گیزی درس خواندن و مقاله دادن در بین دانشجوها که خودش دنیایی داره!
این افزایش تورم هم که شده قوز بالا قوز برای زندگی من دانشجو و امثال من! همه چیز گرون شده. حالا ماییم و جیب خالی و شرم تقاضای پول بیشتر از پدر! نمی دونم شما رو ولی من یه جورایی وقتی که از بابام پول می خوام احساس حقارت می کنم و خیلی دوست ندارم که ازش پول بگیرم ، ولی چه کنم که مجبورم و هنوز نتونستم روی دو تا پای خودم واییستم .
خواستیم که روزنامه خوان بشیم که حداقل از دنیای اطلاعات عقب نیافتیم ، دیدیم که روزنامه ها هم قیمت هاشون رفته بالا! اعتماد شده 500 تومن! به همین خاطر خوندن این روزنامه و مثالهم را گذاشتیم برای ایامی که دستمان به جیب خودمان برود!
اتفاق جالبی که با خواندن این روزنامه برایم افتاد ، دیدن مطلب دکتر مجیدی در این روزنامه بود.
خلاصه دوری از دنیای اینترنت هم خودش دنیایی دارد. برای منی که چشمانم دیگه داشتن گریه کردن پشت مانیتور را یاد می گرفتند این دوران ، دوران ریکاوری خیلی خوبی برایشان بود!
نوشتیم این مطلب را برای عرض ارائه ی وجود بعد از عمری در دنیای مجازی!
اتفاق
هر چیز که یک بار رخ دهد ،ممکن است که دیگر رخ ندهد،ولی اتفاقی که دوبار رخ دهد، قطعآ برای بار سوم رخ خواهد داد
“پائولو کوئلیو”
